قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3207

تاريخ الفي ( فارسى )

رسيدند . بعد از محاربه و مقاتله نوّاب و عمّال عبد المؤمن را از آن شهر بيرون كردند ، كه در اين اثنا ، ابو سعيد با سپاه فراوان رسيد و آتش جدال و قتال ميانهء ابراهيم بن همشك و ابو سعيد بالا گرفت و چندان در آن معركه به قتل رسيدند كه از شماره بيرون بود . آخر الأمر ، نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم ابراهيم وزيد و ابو سعيد با جمعى معدود گريخته به مالقه رفت . و چون اين خبر به عبد المؤمن رسيد ، فى الحال ، پسر خود ، ابو يعقوب يوسف ، را با بيست هزار سوار جرّار به مدد ابو سعيد فرستاد و عبد المؤمن خود از مراكش برآمده به جانب شهر سلّا « 1 » متوجّه شد . و ابن مردنيش چون خبر يافت كه عبد المؤمن ، پسر ديگر خود را با بيست هزار سوار بر سر ابراهيم همشك فرستاد ، او نيز از بلاد خود سپاه فراوان به‌هم رسانيده [ 113 الف ] متوجّه غرناطه شد . و چون ابن مردنيش به غرناطه رسيد در ظاهر شهر فرود آمد و آن دوهزار سوار ، كه قبل اين به مدد ابراهيم فرستاده بود ، در بيرون قلعهء حمرا فرود آمدند و ابراهيم بن همشك با سپاه خود در اندرون قلعهء حمرا قرار گرفت . در اين اثنا ، پسران عبد المؤمن ، ابو سعيد و ابو يعقوب يوسف ، با سپاه انبوه رسيده در دامنهء كوه غرناطه فرود آمدند و روز ديگر چهارهزار سوار چيده به جنگ اهل غرناطه فرستادند . و ابن مردنيش و ابراهيم بن همشك از اطراف و جوانب اين چهارهزار سوار درآمده ايشان را در ميان گرفته تمامى را به قتل رسانيدند . و چون اين خبر به پسران عبد المؤمن رسيد اين نوبت با تمامى سپاه خود هجوم آوردند ، چنانچه از كثرت سپاه ايشان ابن مردنيش و ابراهيم هراسان شده در خود طاقت مقاومت ايشان نديده ، غرناطه را گذاشته گريختند . و پسران عبد المؤمن در شهر غرناطه درآمده قرار گرفتند . و عبد المؤمن چون اين خبر شنيد از مدينهء سلا به جانب مراكش مراجعت نمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه مستنجد باللّه قلعه ماهكى « 2 » را ، كه از ايّام المقتدر باللّه تا اين زمان در دست تركمانان بود ، « 3 » به تصرّف خود درآورد . و منشأ متصرّف شدن او قلعهء ماهكى را آن بود كه سنقر همدانى ، صاحب آن قلعه ، يكى از غلامان خود را در آن قلعه گذاشته و خود به همدان رفته بود و غلام از نگاه‌داشتن آن قلعه عاجز شد ؛ چه ، هرروز تركمانان آن سرحدّ بر وى تاخت مىآوردند . آخر الأمر ، مردم به آن غلام گفتند كه « چون تو از نگاه‌داشتن قلعه عاجزى و از صاحب تو امداد متصوّر نيست ، پس مناسب آن است كه تو اين قلعه را به خليفه بفروشى . » و غلام در اين باب مكتوبى به سنقر نوشت و سنقر نيز به آن معنى

--> ( 1 ) . سلا يا « ساله » شهر و دريا بندرى است در شمال غربى مراكش ، كنار اقيانوس اطلس ، بر مصبّ و بر ساحل شمالى رود ابو رقراق ، مقابل رباط . تاريخ اين شهر با تاريخ رباط پيوستگى دارد . اين دو شهر مدت‌ها مطمح نظر سلاطين مراكش بود . ( 2 ) . ق ، م : ماهلى . ( 3 ) . و كردها .